چند سال پیش خونمون دزد اومد، هیچکی مثل دزده تا حالا حال بابام رو نگرفته بود! بابام دیده دزده بچه مچس تا وسطای کوچه دنبالش میدوئه دزدم فرار میکنه، یه لحظه دزد وایمیسه بابامم وایمیسه، بعد یهو دزده میدوئه دنبال بابام و بابامم د فرار! دزده اینقدر دنبال بابام میکنه تا بابامو میکنه تو خونه و در و میبنده .خوب پدره من تو که میترسی بزار من برم دنبالش :|
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۱ ساعت توسط فاطمه
|
(페테메)