جاتون خالی امروز دوباره بنا بر احتیاط زیاد
ماشین رفت تو حیاط همسایه روبرویی![]()
البته چون اطلاع نداده بودم در بسته بود و جلوی ماشین بسی (نمیدونم بسی بود یا نه) ولی کمی له شد و پدر گرامی با کمال خونسردی از همسایه بنا به این دلیل که رول را به درب منزلشان کوفتم و آنها را از خواب شیرین ۷ پادشاهشان بیدار کردم همی معذرت خواهی کرد![]()
و بنده را قرار شد تا ۱ ماه پیاده و در زیر آفتاب سوزان (مشقتو میبینی تو رو غرعان؟!) بی هیچ همراهی به کلاسمان بفرستد!!!!![]()
+این بود اوضاع ما خوش بود بابای ما![]()
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۱ ساعت توسط فاطمه
|
(페테메)