یکی از فانتزیام اینه که یه پیرمرد پولدار تصادف کنه من برسونمش بیمارستان و
نجاتش بدم اونم با بچه هاش مشکل داشته باشه تمام زندگیشو به نام من بزنه و
بمیره ...وقتی بچه هاش منو پیدامیکنن که پولارو بگیرن همه چیزو بندازم
جلوشون بگم بردارید نامردا اونی که باارزش بود پدرتون بود!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۱ ساعت توسط فاطمه
|
(페테메)