ظالم باشي بت ميگن حيوون!

مظلوم باشي ميگن حيووني…

 

+اینه هااااا

اون تفريحاتي که تو فرجه ي امتحان ها به ذهنم ميرسه

تو تابستون به ذهنم نميرسه! يه همچين وضعيتي داريم الان !!

دقت کردين بيشتر مواقع احساس مي کنيم گوشيمون زنگ خورده

بعد که نگاه ميکنيم ميبينيم يه توهم ويبره اي بيش نبوده؟؟؟

موقع خواب : بابام : گوشيرو کجا گذاشتي؟

مامانم : بالا سرت ! بابام : چرا بالا سر خودت نذاشتي؟

مامانم : چونکه سرطانزاست ….. !

يعني عشق ميچکه ها !

دقت کردين ؟

اينايي که ميرن کلاس گيتار ، بدون استثنا اولين آهنگي که ياد ميگيرن

آهنگ خز شده و ضايعِ “اگه يه روز بري سفر” ميباشد

پ.ن : از اساتيد محترم خواهشمنديم يکم تنوع به خرج بديد

دو قطره آب ريخت رو مانيتور

اومدم با دستمال کاغذي پاک کنم ديدم قهوه ايه

تعجب کردم ، نگو گــــِـــل درست شده بود !

اين روزهــــايم به تظاهر مي گذرد...

تظاهر به بي تفاوتي،

تظاهر به بي خيـــــالي،

به شادي،

به اينکه ديگــــر هيچ چيز مهم نيست...

اما . . .

چه سخت مي کاهد از جانم اين "نمايش"

کارمـــان به جايــي رســـيده که طـــوري بايـــد دلتنـــگ شـــويم

که به کســـي بـــرنخـــورد ..!!

يه بار با يه بنده خدايي دعوام شد در حد بزن بزن!!!بعد يهو ديدم وسط دعوا نشست شروع کرد خنديدن گفتم واسه چي ميخندي؟؟گفت چرا وقتي مشت ميزني مثل اين فيلم هنديا صداشم در مياري؟؟؟

 

+

وقتي مامانم خونه نيست يکي از تفريحات سالمم اينه که ميرم در يخچال رو اينقدر باز ميزارم تا صداي آلارمش در بياد بعد ميگم : حالا هي بوق بزن هيشکي به دادت نمي رسه !!
ميدونين حسش مث کتک زدن بچه لوس مهمون دور از چشم پدر مادرشه !!

مامان بابام قرص ميخورن نميتونن روزه بگيرن
خواهرم هم سريع فشارش مي افته
منم که جمعاً با يخچال خونمون 20 کيلوئم بنابراين هيچ کدوممون روزه نميگيريم!
خونه ما (48 واحد) يه پاسيوي بزرگ داره که صداي هر خانواري توش در حد بنز پخش ميشه!ماه رمضون (ساعت 13:00 ظهر)
بابام: سفره رو بندازين ببينين مامانتون چه آبگوشتي درست کرده :)
مامانم: دمبه ريختم توش اساسي به به :)
(صداي قاشق و چنگال و ...)
خواهرم: بابا اون پياز رو بيار بزنيم تو رگ پس :دي
من: واي خدا آبگوشتي با آدم حرف ميزنه! نون سنگکش چه خوبه :)

نگاه همسايه هاي روزه دار به ما تو راه پله ها بعد از يه ساعت

ما

چي ميکشن از دست ما .

 

+از طرف شیطونک بود ما اصن ۱٪ هم اینجوری نیسیم

تو دنیا باید سووووووووووووووووووووخت ولی با کدوم سوخت؟؟؟؟؟؟؟!؟

داشتیم وزنه برداری نیگا میکردیم یارو چینیه توی دوضرب دو بار وزنه رو انداخته بود رفت برای باره سوم!

وزنه رو بلند کرد گذاشت رو سینه ش نمیتونست بلند شه , 

یهو بابام جوگیر شد گفت بگو یاعــــلـــی!!!

یه همچین پدر با ایمانی دارم

همین الان مامانم اومد بهم گفت :بگیر بخواب ، بی خوابی سلول های مغز رو پیر می کنه !

منم گفتم : مامان جان ، من مغزم کجا بود ، که سلول داشته باشه ؟!

هیچی دیگه ، قانع شد و رفت !!

یه همچین بحث های منطقی داریم باهم

رفتم یوگا اسم بنویسم دو به شک بودم حوصلم میشه برم یا نه یارو گف

میای کلاس ملافه و بالشم بیار. فمیدم همون ورزشیه که یه عمر دمبالش بودم

امروز یه اسمس اومده از همراه اول برام با این متن ...

moshtarake gerami,hadieye hamrahe avval be shoma 20 Minutes free duration for" 

onnet call be modate 30 rooz az in tarikh mibashad.10 items "

عین متنشه بدون هیچ کم و کاستی

واقعا نمیدونم چی بگم !!!! 

خواب دیدم دارم می دوئم! الان خسته م.

شما یادتون نمیاد! منم یادم نمیاد! اصن هیشکی یادش نمیاد!

پسر عمم با یه دختره دوس شده بود فک کنم اولین بارش بود؛ میخواستن برن کافی شاپ؛ بهم اس داد گفت چی بخوریم که هم باکلاس باشه هم ارزون؛ من فینگلیش اس دادم moz bastani (موز بستنی بخور؛ رفته بود هرکافی شاپی پرسیده بود بهش خندیدن گفتن نداریم؛آخرش فهمیدم میگفته موز باستانی دارین؟

یعنی اینا لکه ننگ فامیلنا

ای کاش وقتی بچه بودم جوجه رنگیام با ندونم کاری نمی کشتم ... وگرنه الان یه بوگاتی و یه ویلا تو سواحل اسپانیا داشتم ، ووالااااااا ...

آنقدر تو شعرا گفتن و میگن :” ای ساربان ! آهسته ران…”
انگار که شترها با سرعت ۱۸۰ تا می رفتن…..!!!

معرفی دست خط دکتر !


چیزی که تو می بینی: ∮₪₩₮£


چیزی که داروخانه می خونه : آسپیرین ۵۰۰ میلی گرم !

دختر خالم هشت سالش بیشتر نیست .. بهش میگم چطوری تو ؟

برگشته میگه حال من خوبه اما تو باور نکن

دیروز با یه موتوری تصادف کردم...چیزیم نشد ولی یکم شکه شده بودم!خلاصه اومدم خونه خودمو زدم به غشو ضعف.
شب که بابام اومده فهمیده تصادف کردم میگه:"یعنی عرضه ی تصادف کردنم نداری...آخه الان موقع تصادف کردنه؟!بلدم نیستی تصادف کنی! آدم یا تصادف نمی کنه یا اگه میکنه با ماشین تصادف میکنه یا یه جوری تصادف میکنه که یه چیزیش بشه خونوادش به یه نون و نوایی برسن اونم نه تو ماه مبارک تو ماه حرام...!"
حالا مامانم میگه:نگو ترو خدا دور از جونه بچم :(
بابام:نه خداییش بد میگم زندگیمون یه تکونی می خورد :)
مامانم:نه والاااااااا! :)
منو میگی :|

 

+یعنی تا این حد عزیزماااااا

دعای آخر شب :خدایا به من قدرتی عطا فرما که بتونم کامپیوترو شات‌دان کرده و بخوابم

آدم دلش می سوزد برای چراغ راهنمایی که عمری است در جا می زند وهنوز به مقطع دبیرستان نرسیده است .

دو هفته پیش مامانم رفته بود اصفهان
دریغ از یه دونه گز یا پولکی که سوغاتی بیاره
الان واسمون مهمون اومده مامانم خونه نبود زنگ زده میگه : چای دم کن بعد برو توی اتاق من توی کمد لباسام پشت چمدون سیاهه یه بالش آبیه اونو ور دار
زیرش یه ملافه سبزه اونو وردار
زیرش یه ساک قهوه ایه
توی ساک قهوه ایه یه ساک زرشکیه
توی ساک زرشکیه یه پلاستیک بنفشه
از توی اون یه بسته سوهان عسلی بردار بزار جلو مهمون
تا من بیام جاشونو دوباره عوض کنم حواست باشه
دست به گز و پولکی ها نزنی ها !!!!!


اسکل راگفتند:

يااسکل،
اينهمه اسکلي ازکجااورده اي
ازجاي برخاست وفرمود
بيهوده گو،من ازروزازل
...اسکل بودم
خاموش باش،
مريدان اسکل همه دچارتشنج شدندو
اينچنين شدکه
همگان دانستند
ازهيچکس نبايددليل اسکلي اش راپرسيد!!!

به دوستم گفتم سه بار پشت سر هم بگو


سه سیر سرشیر سه شیشه شیر !


نامبرده حدود یک ساعته لکنت زبون گرفته !
:) )